سلام به همه ی شما دوستای خوبم..
ببخشید دیگه آپ می کنم..
من وبلاگم به این وب منتقل شد..
www.desperado87.persianblog.ir
امیدوارم به این وب سر بزنید..
پس فعلا خدا نگهدار همتون..
بهم سر بزنیدا..



با یه شکلات شروع شد..
من یه شکلات گذاشتم تو دستش.
اونم یه شکلات گذاشت تو دست من.
من بچه بودم،اونم بچه بود.
سرمو بالا کردم اونم سرشو بالا کرد.
دید که منو می شناسه.!!!!
بهم گفت دوستیم گفتم دوست دوست.
گفت تا کجا ؟
گفتم دوستی که تا نداره..!
گفت تا مرگ.
خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره.
گفت باشه تا پس از مرگ.
گفتم نه نه نه نه تا نداره.
گفت قبول..تا اونجایی که همه دوباره زنده می شن..
یعنی زندگی پس از مرگ.
بازم با هم دوستیم ؟؟؟تا بهشت تا جهنم.
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم ؟
خندیدم گفتم تو براش تا هر کجا که دلت می خواد یه
تا بذار اصلا یه تا بکش از
سر این دنیا تا اون دنیا..
اما من اصلا براش تا نمی ذارم..
نگام کرد نگاش کردم.باور نمی کرد..
می دونستم اون می خواست دوستیه ما حتماً تا
داشته باشه..
دوستیه بدون تا رو نمی فهمید..
گفت بیا برا دوستیمون یه نشونه بذاریم..
گفتم باشه.تو بذار..
گفت:شکلات
هر بار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی
مال من.باشه ؟؟؟
گفتم باشه
هر بار یه شکلات می ذاشتم تو دستش اونم یه
شکلات می ذاشت تو دست
من.
باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم.
دوست دوست.
من تند شکلاتمو باز می کردم،می ذاشتم تو دهنمو
تند و تند می می کیدم.
می گفت شکمو.تو دوست شکموی منی
و شکلاتشو می ذاشت تو یه صندوقچه ی کوچیک
قشنگ.
گفتم بخورش.
گفت تموم می شه.نمی خورم تا تموم نشه.برا
همیشه بمونه.
صندوقش پر از شکلات بود.
هیچکذومشو نمی خورد.
من همرو خورده بودم.
گفتم اگه یه روز شکلاتاتو مورچه بخورن یا
کرما،اونوقت چی کار می کنی.
گفت مواظبشون هستم.
می گفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که
دوست هستیم.
ولی من شکلاتامو گذاشتم تو دهنمو گفتم نه نه نه تا
نه.
دوستی تا نداره..
یک سال.دو سال.پنج سال.هفت سال.ده سال.بیست
سال شد.
اون بزرگ شده منم بزرگ شدم.
من همه ی شکلاتامو خوردم اون همه ی شکلاتاشو
نگه داشته.
اون اومده امشب تا خداحافظی کنه.
می خواد بره.بره اون دور دورا..
گفت میرم اما زود بر می گردم.
من که می دونم میره و دیگه بر نمی گرده.
یادش رفت شکلات به من بده..
من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف دستش
گفتم این خوردنیه.
یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اینم آخرین
شکلات واسه اون
صندوق کوچیکت..
یادش رفت یه صندوقی داشت برا شکلاتاش.
هر دو تارو خورد..
خندیدم..
می دونستم دوستیه من تا نداره.
می دونستم دوستیه اون تا داره.
مثل همیشه..
خوب شد همه شکلاتامو خوردم.اما اون هیچ کدومشو
نخورده.
حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چی کار می
کنه..
سلام به همه ی دوستای خودم..
الان تازه می فهمم عاشق کیه.عشق کدومه..
قبلاً یکی از دوستای صمیمیم بهم گفت عاشق شدم بهش گفتم برو بابا،عشق کیلو چنده.بهم گفت باشه.ایشاا... خودت یه روز عاشق می شی بعد می فهمی.بهش گفتم خواب دیدی خیر باشه..![]()
گفت دارم میمیرم.داشت گریش می گرفت.![]()
بهش گفتم جمع کن بابا خودتو..![]()
![]()
تو دیوونه ای..
گفت آخه دارم بدون اون میمیرم،گفت خیلی دوسش دارم.گفتم هرچی دوسش داشته باشی نباید این حرفارو بزنی..
دیگه بعد چند روزاینا عاشق همدیگه شدند..
..طوری که برا همدیگه میمردن..
اگه یه شب با هم حرف نمی زدند شبشون روز نمی شد..
دیگه گفتم بذار خوش باشن..اینا که با هم خوبن من چیکارم..
چند ماه بعد من با یه دختر آشنا شدم..بعد همش با هم صحبت می کردیم.
یه ذره از خودم می گفتم.یه ذره اون می گفت ولی من خیلی پر حرفی می کردم..
آخرم به حرفش رسیدم..
بهم گفت: متولدین مرداد پر حرفن..
بعد دیگه یواش یواش بهش علاقه مند شدم..طوری که یه روز با اون حرف نمی زدم اعصابم خورد بود..

بعد چند هفته بهم خبر دادن همون دوست صمیمیم تو یه تصادف از پیش ما رفت..
باورم نشد..
بعد مدتی من عاشق اون دختر شدم.
.بعد تازه می فهمم که عاشقی یعنی چی و دوستم چه حسی داشت..
حالا که خودم عاشق شدم تازه معنی عاشقی رو می فهمم..
تازه می فهمم اگه کسی رو دوست داشته باشی چه حسی داری..
اگه یه شب باهاش حرف نزنم دیوونه می شم..
اگه یه روز بهت بگن که کسی که دوسش داری ولت کرده و با یکی دیگه دوست شده چه حسی داری..
..

پس این رابطه ی خوبیه :
حرف زدن=دوست شدن=صمیمی شدن=عشق=عاشق شدن=دیوونگی
یک لحظه حرف نزدن یا جدایی=خود کشی


*با عشق زندگی کن*


نام : بهرام رادان
تاریخ و محل تولد: 8 اردیبهشت 1358 تهران
شغل : بازیگر سینما
تحصیلات: لیسانس مدیریت بازرگانی
*برنده سیمرغ بلورین نقش اول مرد در جشنواره فجر 85
او را به جرات می توان یک استعداد تمام عیار دانست. اگر چه حضور اولش تنها به یک چهره و چشم آبی و زیبا محدود می شد ، اما رادان ثابت کرد که می تواند در حد و اندازه های یک ستاره بدرخشد . انتخابهای بعدی رادان در عمده موارد ، آگاهانه او را به مسیری درست هدایت کرد که امروز می تواند با افتخار آن تندیس زرشک زرین را برای شور عشق نادیده بگیرید. بهرام متولد 1358 و کارشناس مدیریت بازرگانی است ، او در سال 78 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت و همان سال برای بازی در شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد . داستان عاشقانه فیلم و چهره جذاب دو جوان اول کار یعنی رادان و ومهناز افشار فروش فیلم به زیبایی شکوفا شد و او امروز خود را به نمایش بگذارد. استعدادهای درونی رادان در هر فیلم در هر فیلم به زیبایی شکوفا شد و امروز ستاره ای است که مورد توجه هر کارگردانی قرار گرفته و تقریبا هر نقشی را در کارنامه اش بازی کرده. حضور بعدی او درآبی به کارگردانی حمید لبخنده باز می گردد که سال 79 ساخته شد و او در کنار سوپر استاری چون هدیه تهرانی به زور آزمایی می پرداخت. ساقی را در کنار یکتا ناصر بازی کرد که همان سال ساخته شد . اما چندان کار قابل توجهی نبود . سال 80 آواز قو از او به اکران در آمد که نقش مقابلش بر عهده ساره آرین بود. این فیلم ساخته سعید اسدی با فروش بسیار بالایی روبرو می شود و بازی رادان مورد توجه هئات داوران قرار می گیرد و او را کاندیدا دریافت جایزه نقش اول می کنند . از اینجا به بعد رادان می شود ستاره اول سینمای ایران که بالا طرفداران بیشماری مواجه بود. همان سال در تجربه فیلم کوتاه ابراهیم شیبانی با نام طلوع تاریک بازی می کند و اینگونه سال 80 را با موفقیت به پایان می رساند. محبوبیت رادان کارگردانان را متوجه او می سازد و همه به سویش هجوم می آورند.
سال 81 ،داریوش فرهنگ از او در رز زرد استفاده می کند که یک درام ترسناک نوجوان پسند بود. فیلم برداشتی ضعیف از اثر هالیوودی می دانم تابستان گذشته چه کردی ؟ که با استقبال مناسبی روبرو می شود. سپس در عطش ساخته محمد حسین فرح بخش بازی کرد که اثر چندان حرفه ای به شمار نمی رفت.بهروز افخمی در برگردان سینمایی یک اثر دشوار ادبی او را مورد ارزیابی قرار داده و این گونه فیلم عجیب گاو خونی ساخته می شود که رویکرد رادان به سینمای متفاوت و به دور از جنجال و جنبه های تجاری محسوب می شد.بازی در این نقش متفاوت به شدت مورد تحسین واقع می شود و رادان ثابت می کند که می تواند به عنوان بازیگر آثار هنری هم محسوب شود. سال 82 در سه کار درخشان به تم های بسیار متفاوت به عنوان بازی می کند که نشان از دقت انتخاب کارکترهای متفاوت داشت. ابتدا در ساخته درخشان بنی اعتماد با نام ننه گیلانه بازی می کند که از جمله بازی های اثر گذار و زیبای او به شمار می رود . او در این فیلم به نقش پسر فاطمه معتمد آریا که در بازگشت از جنگ دچار معلولیت جسمی شده و نامزدش تن به ازدواج ناخواسته داده است.رادان با نقش آفرینی خود در این قالب دشوار همه را انگشت به دهان می کند اما هیات داوران جشنواره بیست و سوم حضور او را نادیده می گیرند. سپس در اثر پر فروش شمعی در باد در کنار شهاب حسینی و حسام نواب صفوی به بازگویی مشکلات روز جوانان و مساله اعتیاد به قرص های توهم زا می پردازند . این دومین کار رادان با یک کارگردان خانم (پوران درخشنده )بود. سپس به تیم سربازهای جمعه مسعود کمیایی می پیوندد و در واقع به جای گلزار که از بازی در فیلم کنار کشید می آید، او در رستگاری در هشت و بیست دقیقه به کارگردانی الوند در سال 83 نقشی به شدت متفاوت را تجربه می کند و باز در کنار شهاب حسینی قرار می گیرد . ازدواج صورتی در نوروز 84 اکران می شود ،اما رویکردی منجر به شکست برای رادان در عرصه کمدی محسوب می شود. او بازی در ساخته آخر کمیایی با عنوان حکم را به پایان رسانده. مشغول بازی در تقاطع می باشد. بهرام رادان به خاطر بازی در شمعی در باد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد.
در مورد او:
او یک برادر به نام شهرام و یک خواهر به نام الهام و یک خواهر ناتنی به نام ژیلا دارد .
و حیوان خانگی او یک سگ است .
بنام خدا
کاربر گرامی
با سلام و احترام
پیوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنویسان فارسی خوش آمد میگوییم.
با تشکر
مدیر گروه سایتهای پرشین بلاگ
مهدی بوترابی
http://ariagostar.com
